
دستهایم را که میگیری...
حجم نوازش لبریز میشود
گویی تمام رزهای زرد باغها با دستهای بیدریغ تو برای من چیده میشوند
و قلب من پرندهای میشود به پاکی بیکران نگاهت پر میکشد
و در آن وسعت بیانتها در خاکستری اندوه ابرها گم میشود.
دستهایم را که میگیری...
نگاهم این قاصدک های بیتاب هزاران شور در آبی فضا رها میشوند
و بغض گریهها از شنیدن نفس زدنهای روح زیر هجوم آوار سرنوشت
بیصدا شکسته میشود.
دستهایم را که میگیری...
عبور تلخ زمان را دیگر نمیخواهم که باور کنم!...
نظرات شما عزیزان:
دختر شطون 
ساعت11:16---12 آذر 1392
بذار دستم بت برسه.gif) پاسخ:وا چرا؟؟؟
Amir HOsein 
ساعت18:18---5 آذر 1392
سلام مرسی که به وبلاگم امدی.ونظر گذاشتی
منم از وبلاگت خوشم امد.وبلاگ قشنگی داری
منم لینکت کردم توام منو با
عنوان:"عـِـشـــ♥ـــــقِ"ازام یرحسین
لینک کن .مرسی.gif) پاسخ:سلام باشه حتما!
|